به قلم :  شهرزاد حسن آبادی   پنجشنبه 3 بهمن 1392   08:02 ب.ظ  
دین در دوره ی صفویه :
  زمانی که صفویان به قدرت رسیدند، مردم ایران بیش تر اهل تسنن بودند. شیعیان بیش تر در شهرهای مشهد، سبزوار، قم، کاشان و مناطق شمالی ایران
ساکن بودند. با به قدرت رسیدن شاه اسماعیل و اعلام رسمیت تشیع، بیش تر مردم ایران به این مذهب شیعه روی آوردند و تسنن، بیش تر به مناطق مرزی تبدیل
شد. از دلایل رسمی کردن مذهب تشیع به وسیله صفویان، ایجاد وحدت و یگانگی میان مردم، مشخص کردن ایران از دیگر کشورهای اسلامی و تامین استقلال
کشور بود.در دوره صفوی کتاب‌ها و رساله‌های متعددی به زبان فارسی ساده نوشته شد. با این اقدام، درک اصول دین و مسائل شرعی، از انحصار عربی دانان خارج شد و بسیاری از گروه‌های متوسط و پایین جامعه که سواد خواندن و نوشتن فارسی را داشتند هم، توانستند از این اطلاعات استفاده کنند.در عصر صفوی پادشاهان به ساخت و تعمیر مسجد، مدرسه و بناهای مذهبی توجه داشتند. پادشاهان صفوی در شهرهایی مشهد و قم نیز بناهایی احداث کردند. در آن زمان بزرگان و ثروتمندان هم، مسجد و مدرسه‌های زیادی ساختند.سوگواری برای شهدای شیعه که در زمان حکومت صفویه، رونق بسیار یافت. روضه خوانی و مداحی در ایام محرم معمول شد. دیگر فعالیت‌های مذهبی رایج عبارت بودند از: شبیه خوانی، راه افتادن هیات (دسته) با علم و کتل در معبرها، تکیه‌ها و مسجدها، جشن گرفتن روزهای ولادت ائمه و عزاداری در ایام شهادت آنان. شاعران نیز، تحت تاثیر این جو مذهبی، موضوع اشعار خود را تغییر دادند و به ستایش و مدح ائمه و سرودن مرثیه برای آنان پرداختند. از جمله شعرهای معروف در این زمینه می‌توان به اشعار محتشم کاشانی در این زمینه معروف است.صفویان مردم را برای زیارت کردن تشویق می‌کردند. در این دوره، به دلیل جنگ‌های دائمی با عثمانیان، به جای زیارت اماکن متربه که‌ای که در عراق قرار داشت، زیارت مشهد و قم رواج یافت. در آن زمان شاه عباس اول، برای زیارت مرقد امام هشتم (ع)، مسیر اصفهان تا مشهد را پیاده طی کرد.

پایان دوره ی صفویه :         ((در ادامه ی مطلب))



سلسله صفویه در سال 880 شمسی به دست امیر اسماعیل صفوی بنیان گزارده شد. این سلسله اولین سلسله ای با تبار ایرانی  بوده که پس از ورود اسلام

و هجوم تازیان به ایران بر سرتاسر ایران زمین حکومت کرده و تمام خاک ایران را به زیر لوای یک پرچم برده است . در زمان حکومت صفویان و بخصوص در زمان

حکومت شاه عباس بزرگ مذهب شیعه مذهب رسمی شده . پس از فتوحات شاه عباس بزرگ و گسترش خاک ایران از هر سمت ،ایران همسایه هایی

قدرتمند را در سه جهت خود دارد . از سمت شمال روسیه از سمت غرب عثمانی و از سمت شرق هند مغولی . این همسایه ها در زمان جانشینان  شاه

عباس  دائما به طرق مختلف  به دست درازی و دردسرسازی برای ایران مشغول بودند  مثلا  شاهان  هند مغولی هر زمان که وظعیت نظامی خود را مطلوب

میدیدند  به قندهار حمله کرده و بر سر ان سرزمین با ایران به مجادله میپرداختند. همزمان عثمانی به سمت عتبات حمله میبرده و روسیه تزاری هم ازبکان را

تحریک به حمله به خراسان میکردند. پس یکی از عوامل سقوط سلسله صفویه همین همسایه های قدرتمند و نا ارام در اطراف بوده. شاه عباس بزرگ در اواخر

عمر خویش به شدت به فرزندان و اطرفیان خود مشکوک بوده و دائما دچار سوظن نسبت به اطرافیانش میشد. همین امر  باعث شد که فرزندان خود را یا بکشد

و یا کور کند در نتیجه هیچ وارثی برای حکومتش و جود نداشت جز یکی از پسرانش  یا به قولی نوه اش که به هیچ وجه از حرمسرا خارج نشده و به شدت هم به

تریاک اعتیاد داشت  برای حکومت و جانشینی خویش برگزید. معنای این امر این است که شاهزاده ای نالایق و معتاد و بسیار نا اگاه به امور به پادشاهی

میرسید . همین امر از شاه عباس به وارثانش به ارث رسید و این مدل انتخاب جانشین برای پادشاهان شد . در نتیجه از شاه عباس دوم که از سازنده ترین

شاهان صفویه هم می باشد به بعد تمامی پادشاهان  از میان شاهزادههای نالایق و مهمتر از همه معتاد به تریاک انتخاب میشد که این نیز  خود مهمترین دلیل

برای سقوط صفویان بود. دلیل بعدی دلیلی است که همیشه باعث شکست و سقوط سلسله های قدرتمند ایران بوده است. در تمام طول تاریخ ایران هر زمان

دو قدرت روحانی نما ها  و  خواجگان حرمسرا یعنی اقا ها و اغا ها به قدرت رسیدند دربار را دچار ضعف وسستی نمودند و باعث سقوط حکومتها شده اند. این

علل هم در زمان هخامنشیان و هم در زمان ساسانیان وجود داشته و حتی جزو اصلی سقوط این حکومت ها بوده. این افراد یعنی اقا ها و اغا ها ( روحانیان دربار

و خواجه های حرمسرا در زمان شاه سلیمان صفوی قدرت گرفته و در واقع همه کاره دربار شدند . این افراد به حدی در اواخر حکومت صفویه نیرومند شدند که

دیگر شاه را انها انتخاب کرده و هر زمان شاهزاده ای ضعیف و بی اراده تر را پیدا میکردند درصدد به قدرت رسیدن او بر میامدند تا به نیات شیطانی خود دست پیدا

کنند. پس دلیل دیگر سقوط صفویه به قدرت رسیدن اقا ها واغا ها در اواخر حکومت صفویه می باشد. دلیل بعدی فساد اداری و رشوه گیری در میان درباریان و

نظامیان می باشد  البته این دلیل همیشه وابسطه به قدرت شاه بوده. یعنی هر زمان شاه مقتدر و خدمتگذاری به حکومت میرسید ریشه فساد اداری و رشوه

گیری را میسوزاند و بلعکس.


دلیل بعدی سقوط صفویان خرافاتی شدن و غرق شدن در رمالی و فالگیری دربار است . مثلا حاکم فلان جا به دربار نامه مینوشت که یاغیانی از سمت شمال یا

جنوب حمله کرده اند و احتیاج به لشکر و نیرو می باشد ولی شاه به جای ارسال نیرو به ستاره شناس و رمال مراجعه میکرد  و چاره کار را از اینچنین افرادی

میخواستند. یکی دیگر از دلایل سقوط صفویان شورشها و بلواهایی بود که در اواخر حکومت صفویان بوجود امد و رسیدگی از طرف پادشاهان به انها نشد. دو

دلیل اخر بعلاوه قدرت گرفتن اقا ها و اغاها شالوده حکومت صفویان را از هم پاشید و صفویان را منقرض کرد. دو دلیل اخر که از همه مهمتر بودند : پس از شاه

عباس دوم  به تدرج  حکومت بیگلر بیگی ها که همان استانداران امروزی بودند توسط اقا ها که همان روحانی نماها و خواجگان نیرومند دربار که همان اغا ها

بودند به پایان رسید و این دو نیرو برای سهولت در خواسته های خود بیگلربیگی های نیرومند مانند استانداران خراسان و کرمان و فارس و اذربیجان را منحل کردن

و با این کار ضربه محلکی به بد نه حکومت صفوی وارد کردند. وظیفه این بیگلر بیگی ها ارسال لشکر و نیرو به نقاطی بود که در انجا یاغیگری یا جنگ شده و این

بیگلر بیگیان را در کل میتوان مهره های اصلی نظامی کشور در ان زمان دانست. پس از از میان برداشتن بیگلربیگیان بدست اقا ها و اغا ها نوبت سپهسالاران و

نظامیان نیرومند که به فکر کشور بودند بود که این خیانتی بزرگ به کشور و حکومت بود که در اواخر حکومت شاه سلطان حسین اخرین شاه صفوی نیاز به این

چنین مردان به وضوح دیده میشود . اخرین علت سقوط صفویان همانا به قدرت رسیدن ابدالیان و غلزایی های است که  در اطراف هرات و قندهار  زندگی

میکردند و شاه سلطان حسین بجای اینکه فکر اساسی در مورد اینها بکند فقط به فکر خوشگذرانی و رد کردن مشکل از سر خود بوده و یک بار دیگر با ندانم

کاری خود سیل بیگانگان وحشی را به کشور جاری کرد. فرمانده غلزایی ها همان محمود افغان است که پس از میر ویس که همان ازادیخواهی است که هرات

را تصرف کرد و اعلان خود مختاری کرد بود . محمود غلزایی  پس از به قدرت رسیدن، ابدالیان را مطیع خود کرده و با حملات پی در پی به خاک ایران پایانی سخت

را برای صفویان به همراه می اورد و شاه سلطان حسین را از خواب غفلت بیدار میکند. سلسله صفویه در سال 1101 خورشیدی به دست محمود و بعدها پسر

عمویش اشرف افغان منقرض شد . حکومت افاغنه نیز بر ایران مدت کوتاهی ادامه میابد و  با ظهور عقاب کلات یعنی نادر شاه افشار این حکومت از بین میرود.



File:SHAH-MAHMUD-HOTAK.jpg

نقاشی خیالی از محمود افغان، او با محاصره اصفهان و جنگ‌های پی‌درپی؛ نهایتاً پیروز شد.


عوامل متعددی در فروپاشی نظام پادشاهی صفویه نقش داشته است، این عوامل عبارتند از:

علل فروپاشی صفویه

  1. ناتوانی و تحلیل رفتن تدریجی نیروی نظامی و سقوط اخلاقی نظامیان و کاهش تدریجی عنصر انضباط و جانشین شدن دشمنی و حسد میان سران قدیم و جدید سپاه که در طول حاکمیت این سلسله به وجود آمد.
  2. بی اعتبار شدن وحدت میان پادشاهی و مذهب و از هم پاشیدن اساس تمرکزی که در سایه وحدت مذکور، حاکمیت صفویه بر آن بنا شده بود، بی آنکه ایدئولوژی دیگری جایگزین آن گردد.
  3. درهم ریختن توازن میان ممالک و خاصه و کاسته شدن از انگیزه‌ها و علائق طبقات خدمتگزار بر اثر توسعه ناحق خاصه.
  4. قدرت یافتن حکومت پشت پرده و نفوذ ملکه‌ها و خواجه‌سرایان در امور سیاسی و اداری کشور.
  5. فساد و عشرت بارگی درباریان و در رأس آن‌ها پادشاه و نا آگاهی او از اوضاع کشور.
  6. حرم پروردگی شاهزادگان و محروم ماندن آن‌ها از تربیت سیاسی و اجتماعی.
  7. تحقیر و خوار انگاشتن مردم و فاصله عمیق بین حکومت و مردم.

نقش شاه سلطان حسین در سرنگونی سلسله صفوی

فساد سازمان حکومتی، جایگاه اوباش در مناصب دولتی، غارتگری‌های حاکمین شهرها، ولخرجی‌های هنگفت شاه، مالیات‌های کمر شکن، سقوط بازرگانی خارجی و نظایر آن از دلایل مستقیم فروپاشی نظام حکومتی صفویه در زمان شاه سلطان حسین بود

هرچند که زمینه‌های سقوط صفویه در زمان شاه عباس یکم پایه‌ریزی شد اما شاه سلطان حسین، مقصر اصلی سقوط این سلسله است چرا که ضعف‌نفس و بی‌اعتنایی او به امور کشوری و لشکری باعث درهم‌ریختن اوضاع ایران آن زمان شد. حتی زمانی که افغانها اصفهان را محاصره کردند و هنوز امکان خروج از شهر وجود داشت او حاضر به ترک شهر برای گرداوری نیرو نشد و آخرین فرصت طلایی را از دست داد.

شاه سلطان حسین به‌قدری به امور کشور بی‌اعتنا بود که در پاسخ به هر چیزی که به او اطلاع می‌دادند و هر کاری که انجام می‌دادند فقط به گفتن «یخشی دور» (بسیار خوب است) بسنده می‌کرد چنانکه یکی از معاصران وی در اینباره سروده است:

آن ز دانش تهی، ز غفلت پر
شاه سلطان حسین یخشی دور

File:شاه سلطان حسین و درباریان.jpg

توزیع هدایا در جشن نوروز توسط شاه سلطان حسین در اصفهان (۱۱۳۴ قمری)

File:Sultan Husayn by Bruyn.jpg

دوران پادشاه سلسله صفوی
تاجگذاری ۱۴ ذیحجه سال ۱۱۰۵ هجری قمری
پیش از محمود افغان
پس از شاه سلیمان
همسر حدود ۱۰۰۰ نفر
پدر شاه سلیمان صفوی
دین اسلام


سهم خرافات در سقوط صفویه/ آبگوشت شاه سلطان حسین که سپاهیان را نامرئی می‌کرد!



بی‌تدبیری و باورهای خرافی شاه سلطان حسین، خود زمینه نابودی وی و سلطه افغان‌ها بر خاک ایران و نابودی سلطه صفویه را فراهم ساخت و وی بالاخره با دست خود در سال ۱۱۲۵ تاج و تخت سلطنت را به محمود افغان واگذار کرد.

در زمان شاه سلطان حسین نیز نفوذ منجمین در دربار و افراط و خرابکاری آن‌ها در امور درباری و کشوری، به وضوح مشاهده شده است. آورده‌اند: «تمام مشغولیت شاه سلطان حسین در زمان حکومتش این بود که به جای سپهسالاران افرادی چون منجمان، حکیمان و ملایان را به دور خود نشاند و درباره مسائل بسیار جزئی و پیش پا افتاده به بحث بپردازند. مثلا در غیرموقع فصل سال، برای شاه خربزه می‌آورند. این جماعت تشکیل جلسه می‌دادند و حکیم‌باشی بر روی سرد و گرم بودن یا قابض و مسهل بودن آن نظر می‌داد و منجم هم برای قاچ کردن و خوردن خربزه اسطرلاب می‌انداخت و مورد ساعت سعد و نحس را مطرح می‌کرد و بعد ملا‌ها باید فتوا می‌دادند که این خربزه پاک شرعی است یا خیر؟ و بخورد یا خیر؟ و پس از این نظریه چند دعا قبل از خوردن بخوانند و سایر جزئیات در خصوص چگونگی آوردن خربزه و در کدام سینی و ظرف و با چه کاردی قاچ شود نیز آن‌ها نظر می‌دادند.» (تاریخ نظامی و سیاسی نادرشاه افشار، ص ۴۷)

گاه در دربار، بین منجمان و طبیبان درگیری و مراوداتی صورت می‌گرفت و به ظاهر منجمان مقتدر‌تر و عزیز‌تر از طبیبان بودند. فی‌المثل پزشکان در تداوی بیماران بر حسب عوارض و علائم امراض و خصوصیات مشهود مرض اقدام می‌کردند و دارویی تجویز می‌نمودند، در صورتی که منجمان با این اقدامات مخالفت می‌ورزیدند و می‌گفتند: باید چرخ و سیر کواکب را نیز نگریست تا معلوم شود که آیا مراجعه به پزشک و تداوی سعد است یا نحس؟ (سیاحت‌نامه شاردن، ج ۵، ص۱۸۳-۱۸۲)

در برخی مواقع، شاه به پیشگویی منجمان اکتفا نمی‌کرد و خود اوامری صادر می‌نمود، به عنوان مثال شاه سلطان حسین در چگونگی مقابله با افغان دستور پخت آبگوشتی سحرآمیز را داد و چنین می‌پنداشت که پس از اطعام سپاهیان، آنان به صورت نامرئی مبدل خواهند شد و در نتیجه مزیتی عظیم بر دشمن خواهند یافت. آبگوشت باید در ظرفی تهیه می‌شد که در هر یک از آن‌ها دو پاچه بز نر با ۳۲۵ غلاف سبز نخود و تلاوت ۳۲۵ تشهد توسط دوشیزه‌ای بر سر آن خوانده می‌شد و این سفارش‌هایی بود که به شاه برای پخت این آبگوشت سحرآمیز داده بودند. (ر. ک: انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، ص۱۵۸)

بی‌تدبیری و باورهای خرافی شاه سلطان حسین، خود زمینه نابودی وی و سلطه افغان‌ها بر خاک ایران و نابودی سلطه صفویه را فراهم ساخت و وی بالاخره با دست خود در سال ۱۱۲۵ تاج و تخت سلطنت را به محمود افغان واگذار کرد. بنا به گفته مرحوم زرین‌کوب، رسوخ اینگونه خرافات را همراه با انس و علاقه به تقالید موروث و خوش‌باوری ساده‌لوحانه‌ای که مانع از عادت کردن به تفکر بود، در تمام طبقات شایع کردند و اذهان عام را آماده قبول و حتی دفاع و توجیه تعصب‌آمیز و برخورد با هرگونه دعاوی غریب و خیال‌انگیز را غیرممکن ساخت. (ر.ک: روزگاران، ص۸۳)

مواردی که مطرح گردید، نمونه‌هایی بودند از این سوءاستفاده‌ها از طبقه حاکم و آمادگی انفعالی اذهان در تصدیق و تأیید و این دعاوی. تعیین زایچه از سوی ستاره‌ها و صور ملکی قبل از تولد کودک، تعیین مناسب برای رفتن به خانه نو، پوشیدن لباس نو، زمان مناسب برای عقد و روز عروسی و... از دیگر مواردی بود که باید مورد تأیید منجمین قرار می‌گرفت. (ر. ک: مشاهدات سفر از بنگال به ایران، ص۵۱)

افکار و باورهای خرافی در دوره صفویه فقط به این موارد ختم نمی‌شود و ما شاهد مقولاتی چون سحر، طلسم، جادو، پیشگویی و متوسل شدن بی‌حد و مرز به استخاره هستیم که زمینه‌های آمیختگی برخی مسائل و امور زندگی را با خرافات فراهم می‌ساخت. به عنوان مثال آدمی که به هنگام تولد باید انجام می‌گرفت و یک باور و اعتقاد خرافی بیش نبود، قرار دادن کلیدی در زیر بدن نوزاد به هنگام قطع بندناف بود، تا احتمال اینکه او بعدا دزد شود کاهش یابد. (ر.ک: طب در دوره صفویه، ص۳۱۴)

و یا با استفاده از برخی دعا‌ها می‌تواند قدرت گزش را از عقرب بکاهد که این عمل از سوی شخصی بنام مارگیر با گرفتن صورتش به صور فلکی عقرب در آسمان و زیر لب خواندن اورادی به مورد اجرا گذاشته می‌شد. (ر.ک: مشاهدات سفر از بنگال به ایران، ص۵۲) عبور زنان سترون و نازا از زیر جسدهای به دار آویخته شده (ر.ک: سفرنامه کارری، ص۴۶) و یا شکستن گردو روی هر پله مناره مسجدی در اصفهان و جارو کردن پوسته‌های گردو به هنگام پایین آمدن از پله و دادن مغزهای گردو به مردانی که در راه با آن‌ها روبه‌رو می‌شوند، که نازایی زنان را شفا خواهد داد، (ر.ک: سیاحت‌نامه شاردن، ج۷، ص۲۲۷-۲۲۶) از خرافات رایج در این عصر به شمار می‌رفت.

آنان همچنین هنگام بیمار شدن، از داروهای سحر و جادو و دیگر روش‌های درمانی مشابه استفاده می‌کردند، به عنوان نمونه برای معالجه امراض خویش، به مقام روحانی و حتی روحانیون ملل مختلف از قبیل هندو و یهودی و مسیحی مراجعه می‌کردند و هر یک برای معالجه مراجعه‌کنندگان به قرائت بخشی از متون مذهبی مثل انجیل یوحنا می‌پرداختند. (ر.ک: همان، ج، ص۲۵۷)

این عمل ایرانیان مشابه کاری است که از سوی مغولان صورت می‌گرفت، چنانکه گفته شد آن‌ها نیز برای رفع تمامی حاجات، به روحانیون دیگر مذاهب مراجعه می‌کردند و برایشان احترام خاصی قائل بودند. در این دوره یهودیانی هم بودند که به انجام کارهای سحر و جادو متهم می‌شدند. (ر. ک: انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، ص۸۵) این مسأله بی‌ارتباط با مراجعت ایرانیان به آن‌ها برای بطلان سحر و جادو یا پیشگویی و رفع مشکلات نبود. انجام و پرداختن به چنین اموری از سوی اقلیت‌های مذهبی، بی‌شک مخالفت روحانیت و علما و حکمای مسلمان را بر می‌انگیخت و باعث اعمال فشار بر اقلیت‌ها می‌شد و آزادی نسبی یهودی و نصاری در دوره شاه عباس و در دوره شاه سلیمان و در ‌‌نهایت در دوره سلطان حسین، با الزام و اعمال فشار روحانیت به حداقل رسید. (ر.ک: روزگاران، ص۹۹)



پرونده:Tapanche-french.jpg


تپانچه سر پر هدیه لویی چهاردهم به شاه سلطان حسین


برچسب ها: پایان صفویه، سقوط صفویه، شاه سلطان حسین، صفویان،
نظرات